تبليغاتX
جاده ی سانتیاگو - تمام شدم

 

وقتی هر روز که می گذره بیشتر و بهتر درک می کنی که داری توی جهان سوم زندگی می کنی,زندگی که نه فقط نفس می کشی. وقتی برای کوچکترین کارهای روزمره انگیزه نداری ! وبلاگ نوشتن چه ارزشی داره . وقتی می بینی که کاملا قابل پیش بینی شدی و میتونی روزهای خودت رو پیش از رسیدن تماشا کنی , ناتوانی که مثل خیلی ها خودتو گول بزنی .وقتی یه خلا بزرگ بین خواسته هات و داشته هات به وجود اومده که ولگردی های فلسفی هم ارضات نمی کنه , اون موقع یه تصمیم می گیری که که دیگه دیده نشی ! توی تنهایی خودت شبیه مجرمی بشی که در جستجوی جرمم خودشه .دوره ها می گذرند و هر دوره ای هم اسم مخصوص به خودشو داره  و این روزها هم می گذرد و من خوشحالم , خوشحالم که می گذرند این روزها.پس انداز انگیزه ام برای وبلاگ نوشتن تمام شد , دیگر نیستم و یعنی دیگر نمی توانم باشم چون تمام شدم.کارها, حرف ها و حتی نوشته هایم , برای خودم هم تکراری و بی ارزش شده است,درست مثل رسیدن سال جدید !

 

باز هم , باز هم , باز هم متاسفم . انگار قرار نیست چیزی بر قرار و مدار باشد .

 

نوشته شده توسط آريابد در ساعت 12:43 | لینک  |