گمنامی در اینترنت خصوصا در عرصه وبلاگ نویسی مزیت های فراوانی دارد,در حالت گمنامی فرد بیشتر می تواند خودش باشد.آدمی یک خود بیرونی دارد که دیگران برای او می سازند و او باید طبق آن عمل کند و یک خود درونی که در واقعیت خود اوست,در این شرایط راحت تر می تواند خود واقعی اش را نشان دهد.نقاب ها و تظاهرها که هر روز بر گرده ما سوار می شوند و ما را به رفتار و عقاید خاصی سوق می دهند در حالت گمنامی به راحتی قابل پاک شدن است.
باری دیروز بی خوابی شبانه باعث شد به فکر نظم دادن به کمد همیشه بی نظم اتاقم باشم.در آن کمد چیزهای بسیاری بود که برایم تازگی داشت , هرچه پیشروی بیشتر می شد خاطره ها هم بیشتر زنده می شد. از یادگاری ها و یادداشت ها گاه و بی گاه بگیر تا عکس های پر از نوستالژی گذشته و چند عکس از کودکی . پشت آن عکس ها نوشته شده بود : "دی ماه 1369.آمادگی"
از سمت چپ نفر اول با کاپشن سبز و روپوش سرمه ای .
نفر اول نشسته از سمت راست.
با دیدن عکس ها نا خود آگاه تصاویر مبهمی از آنزمان برایم تداعی شد هر چند غبار زمان قویتر از حافظه پیزوری من بود و جز یک سری وقایع نامربوط چیزی دیگری به یادم نمی آمد.این بچه ها که روزی با من بودند الان کجا هستند؟زنده اند؟ایران اند؟کدوم شهر؟
5و6 سالگی , آن روزا در فکرم نه خبری از ج.ا بود که باعث مرگ انگیزه هایم شود, نه از روان پریشی, نه از سردرد های عصبی که اسمش را میگرن گذاشته اند و نه از ... . آرامش کودکی را رایگان دادیم تا بزرگ شویم.آن دوره ها رفت تا رسید به حال که در اینجا روایت گر یآس و امید باشم.بنویسم که نسل مون را سوزاندند,شاید عده ای نفهمند,یا نخواهند بفهمند و حتی اصلا برایشان مهم نیست که ببفهمند یا نفهمند اما نسل ما سوخت.واقعیت همین است خواه با سرگرمی های موقت بخواهیم فراموشش کنیم و خواه بپذیریم .
این حرف ها هم مضحک و مزخرف است,همان ذکر مصیبت معروف است و بیشتر آدم را عصیانگر می کند تا توانگر . واقعا به شعار جورج اورول در 1984 رسیدم که می گوید
"دانایی در نادانی است و نادانی توانایی است"
پ.ن : ... و همچنان درگیر کار گل ایم و خسته از تکرار تنها ...
