تبليغاتX
جاده ی سانتیاگو - عاق شده

 

" عنکبوتی که نمی تولند تار بتند , از خانواده و جمع عنکبوت ها طرد می شود , چون عنکبوتی که تار نتند , عنکبوت نیست . عنکبوت راهی جنگل می شود , پیش حیوانات مختلف می رود و یک به یک از آنها می خواهد تا او را در جمع خود بپذیرند اما همه طردش می کنند , چون هر چه باشد او یک عنکبوت است , نه سگی که پارس کند , یا سنجابی که جست و خیز کند , یا پروانه که پرواز کند , یا ماهی که شنا کند و یا ... ,عنکبوت نفرین شده تسلیم می شود , بی چاره و درمانده , موجودی محال : عنکبوت نیست چون نمی تواند تار بتند , اما هیچ حیوان دیگری هم نیست چون عنکبوت است."

 

چند روز پیش صد و پنجمین سال تولد صادق هدایت بود نویسنده ی که در تمام این سال ها یک معما,افسانه و یا شاید گاهی چهره ی گنگ بود,تجدد تنهای افسرده با احساس وزن یک مرده .

چند خط بالا هم خلاصه داستان ناتمام "عنکبوت عاق شده" از صادق هدایت بود که به تبعیت از کافکا هنگام مرگ نابودش کرد.

تمثیلی از این سرراست تر ممکن نیست وقتی خودمو همچون عنکبوت هدایت فرض می کنم,ایرانی هستم ولی با این حال ایرانی نیستم.بارها تلاش کردم مثل سایرین باشم , اما نتونستم .سعی کردم بی خبر باشم یا لااقل بی تفاوت اما نشد.شاید در ظاهر موفق شدم اما چه فایده ! شناخت و اگاهی مسئولیت به همراه داره,تاسف به همراه داره و ... .وقت اشک ریختن به سر رسیده,این روزها خنده هایم ارزانتر است.

 به خانه رسیدن و بستن در ,گاهی حکم فرار و فراموشی موقت رو داره,اینکه به خلوتت میری و چیزی که بیرون آزارت میده رو پشت در می گذاری,انگار دکمه توقف دنیاتو زدی . وقتی بیرون اتاق همه چیز بر علیه تو بوده کمی خودخواهی کاملا حق توست.از روی رفع تکلیف است که امروز هم گذشت,فردا روز دیگری است که امروز برایش جز نوستالژی چیز دیگری نیست.چه زندگی عاشقانه ای !  سندرم "بوف کوریسم" وادارم می کند با سایه خودم روی دیوار حرف بزنم و پیرمرد خنزر پنزری را روبه رویم بنشانم . کاش به جای هدایت "دانیل استیل" و "م.مودب پور" می خواندم.

 

پ.ن :

 

  • " خدا غرایز رو توی وجود آدم قرار داده و قوانین رو برخلاف اونها گذاشته تا مسخره مون کنه,تا بهمون بخنده ! " (دیالوگ انتهایی فیلم وکیل مدافع شیطان)
  • اعزام به خدمت باز به تعویق افتاد! احتمالا اول اردیبهشت .
نوشته شده توسط آريابد در ساعت 23:33 | لینک  |