تبليغاتX
جاده ی سانتیاگو - جامعه هیز !

 

محكوميت دانشجوي ايراني در كانادا به دليل بوسيدن سينه يك زن در آسانسور- دانشجوي ۲۵ ساله  PhD به سه ماه زندان به دليل تعرض جنسي محكوم شده است. او در دادگاه گفته كه <نميشود انتظار داشت كه مردها در مقابل سينه هاي بيرون افتاده مقاومت كنند!>

 

هفته ای نیست که خبرها از رفتارهای دزدکی و غیر اخلاقی عده ای خبر ندهد، این چند روز در ابعاد بین المللی معروف هم شده ایم.ایراد کار در کجاست؟ 

فروید در مطالعه رفتار جنسی از دو پدیده تماشاگر جنسی (voyeurisme) و نیز عورت نمایی    (exhibitionisme) به عنوان دو نوع بیماری در کنار بیماری هایی چون سادیسم و مازوخیسم نام می برد . تماشگر جنسی در واقع میل و گرایشی است به نگاه کردن و مشاهده کردن خلوت یا عریانی کسی یا گروهی از اشخاص در وضعیتی نامتعارف به قصد لذت بردن یا تحریک شدن , برخلاف عورت نمایی که میل به عرضه کردن خود است به قصد صید لحظه ای که نگاه دیگری بر تو می افتد.

علاقه شدید به دانستن آنچه دیگری در پنهان خود انجام می دهد همان چیزی است که دوست نداریم به آن اعتراف کنیم. مهم ترین مساله در جامعه ما در هم ریخته شدن نسبت حریم خصوصی و حریم عمومی است یا همان تفاوت فاحش رفتار خصوصی ما و رفتار بیرونی مان , تفاوتی که محصول تناقضی است که میان ذهنیت در حال تغییر جامعه و هنجارهای مشروع تعریف شده است.آنچه مجاز است با آنچه در واقعیت هستیم در بسیاری اوقات همخوانی ندارد. تفاوت میان امر مجاز و امر ممکن بسیار است . خیلی چیزها مجاز نیست اما در جامعه ما ممکن شده است . آنچه دیده می شود واقعیت ما نیست. کنجکاوی برای دیدن رفتاری که دیگری در پنهان انجام می دهد و ما به آن نگاه می کنیم و از دیدنش به گونه ای پنهان یا لذت می بریم, یا ایده می گیریم یا ... فرقی نمی کند , حتی وقتی  که تقبیح می کنیم. تعبیر هیز در واقع معادل ساده و دم دستی همان اصطلاح تماشاگری جنسی است.

حقیقت این است که واقعیت ها در جامعه ما سرکوب می شود و ناگزیر در جایی دیگر سرباز می کند. در جامعه غربی میل به به شفافیت و از میان رفتن ممنوع مرز بین حریم خصوصی و عمومی را از میان برده است و همین امر باعث می شود که حریم خصوصی تبدیل به سوژه تلویزیون شود , در جامعه ما بر عکس میل به پنهان کردن عامل شکل گیری این هیزی تعمیم یافته است.میل به پنهانی کردن که ناشی از تضاد فاحش میان خصوص و عموم ماست ترس از شفافیت است . به دلیل تناقضی که میان ذهنیت امروزمان وجود دارد با آن عینیتی که پا به پای ما پیش نمی رود, بلکه دست در دست یک سری کلیشه هایی که از سر ترس یا جهل می خواهد وفادار بماند به سنت و عرف و ... .سایه بسیاری از تابوهای جامعه سنتی بر سر ماست بی آنکه اقتدار لازم و اولیه را داشته باشد و فقط مانع از آن می شود که بتوانیم با صراحت و صدای بلند از این گذر و عبور صحبت کنیم. ( اقتباسی آزاد از مقاله سوسن شریعتی - روزنامه اعتماد )

 

به عقیده من فرهنگ و جامعه ایرانی به شکل ذاتی با خردگرایی و دموکراسی در تضاد است و بدون کنار کنار گذاشتن این فرهنگ به شکل اساسی که شاید تا ابد هم رخ ندهد آینده روشنی نداریم.

 

نوشته شده توسط آريابد در ساعت 11:18 | لینک  |