میهن پرستی,چه واژه زیبایی! فدا شدن در راه میهن از پرارزش ترین انواع مرگ در جهان است.کشته شدگان در راه وطن در تمامی دنیا مورد عزت و احترام قرار می گیرند و هیچ جایی نیست که مرگ در راه میهن را کم اهمیت جلوه دهد.
تاکنون از خود سوال کره اید اگر در موقعیتی همچون جنگ یا موارد مشابه قرار بگیرید آیا حاضرید در راه ایران بجنگید و جانتان را فدا کنید؟
من به این نتیجه رسیده ام که نه! هرگز.برای چه بجنگم؟و چرا بمیرم؟برای پیشوا و رهبر نداشته ام, برای فرهنگم, برای مردمم.از این ها که سالهاست می خواهم فرار کنم.مگر آرزو و کورسوی امید زندگیم آن لحظه نیست که از این خاک کذایی به جایی دیگر نقل مکان کنم.این کشور به من چه چیزی داده که در عوض آن بخواهم جبران کنم.جز اینکه تحقیرم کرده و زجرم می دهد.این ملیت بی ارزش و عقب مانده کجا ارزش مردن دارد.برای کشوری بجنگم که اصلاح ناپذیر بوده و هست.نه آنچنان مالی دارم که دیوان بخورند نه دینی که که آنرا شیطان ببرد.پس چرا بجنگم.
فهمیده ام اکثریت ( نه همه) سربازان غرب نه برای دین می جنگند نه برای حفظ ناموسشان,نه بهشت بری آنها را مجذوب خود کرده و نه رهبری دارند که جانشان را فدای او کنند.آنها شجاعانه در راه وطنشان می جنگند و گاه می میرند چون خوب می دانند این کشور و خاک به آنها چه چیزی داده است. آزادی,رفاه,آسایش و زندگی.
استانداردهای واگذاری سهام در تمام دنیا بر اصل شفافیت مالی و انتشار اطلاعات تاکید دارد اما در کشور ما که همه چیزش ایرانی و کمیت تمام کارهایش لگ می زند به خریدار گفته می شود بدون اطلاع از فرایند مالی,چشم انداز سوددهی,حساب سود و زیان,دارایی ها,چشم انداز تولید,چشم انداز فروش محصول تولیدی در داخل و خارج کشور و سایر عوامل موثر در قیمت سهام,اقدام به خرید کند.در واقع چشمانش را ببندد و پولش را در کیسه دولت بریزد تا مگر آنچه پیش آید را خوش آید! در همین راستا حقوق خریدار در فرایند واگذاری نیز روشن نیست و این بدان معنی است که یک خریدار عمده حق دارد در مدیریت یک شرکت نیز نقش بگیرد اما در فرایند فعلی این روند توسط دولت پاک شده است و این سلامت واگذاری ها را در بخش عرضه سهام زیر سوال برده است زیرا دولت همان ابتدا با خریدار سهام شرط می کند که تو پول بده اما من رئیس می مانم و روشن است که کسی این قدر ساده نیست که پولش را بذل و بخشش دولت کند و بسیار جالب است که در سوی دیگر ماجرا در بحث خرید و تقاضا با مشکلات بیشتری مواجه هستیم زیرا ماهیت خریدار و مالک جدید سهام زیر سوال رفته است.معنی صریح این سخن در تحلیل خریداران عمده سهام عرضه شده روشن می شود و در خواهیم یافت که نه تنها بخش خصوصی واقعی که واقعا خصوصی و متشکل از اشخاص حقیقی یا حقوقی غیر وابسته به نهادها,سازمان ها و ارگان ها یا بنیادهای عمومی یا دولتی باشد,نقشی در خرید و مالکیت سهام ندارد,بلکه در پشت پرده که چندان هم پنهان نیست عناصری که عموما با چند واسطه متعلق به دولت یا نهادهای نظامی هستند,مالک سهام می شوند و واضح است که ما خصوصی سازی نداریم بلکه اختصاصی سازی سهام در دست دولت و تغییر رنگ و لعاب مالکیتی را شاهد هستیم که در پشت آن باز چهره اقتصاد اقتدار گرای دولتی را مشاهده می کنیم.
به عنوان مثال برای اثبات این قضاوت به ترکیب خریداران آخرین و بزرگترین واگذاری تاریخ بورس ایران که - با مانور های بسیار زیاد تبلیغاتی دولت و رسانه های همسو همراه بود - مربوط به یک هزار میلیارد ریال تومان سهام شرکت ملی مس(20% کل سهام) نگاه می کنیم.10% صندوق بازنشستگی شرکت ملی فولاد به همراه صندوق بازنشستگی شرکت ملی مس,5% سرمایه گذاری سایپا,2% سشتا(سرمایه گذاری تامین اجتماعی),2%شرکت نیمه دولتی مبنا خاورمیانه,نیم درصد سرمایه گذاری بهمن و نیم درصد سرمایه گذاری مدبر(وابسته به ستاد اجرایی امام).می توان ملاحظه کرد که حتی یک بخش خصوصی واقعی نیز در ترکب سهام داران این واگذاری به چشم نمی خورد.اینجاست که باید درباره فریب افکار عمومی و انحراف خصوصی سازی از اهداف تعیین شده صحبت کرد.در واقع فرایندی شکل گرفته است که اصل 44 (خصوصی سازی) تحت تاثیر مافیای مدیران دولتی و نظامی از هدف اولیه اعلام شده به افکار عمومی که همانا انتقال کنترل اقتصاد از دولت به بخش خصوصی است منحرف کرده و ضمن آنکه در ظاهر ,واگذاری سهام صورت می گیرد اما مالکیت و کنترل کننده واقعی در دست شرکت های شبه دولتی که برای فریب افکار عمومی تحت عنوان سرمایه گذاری,هلدینگ,بخش عمومی و ... تاسیس شده است می باشد.
پ.ن: به همین سبک و سیاق است که سرمایه ها و منابع ایران توسط گروهی تاراج می شود در حالیکه ایران در محرومیت و فقر غوطه ور شده و تضادهای طبقاتی حاصل به مانعی آهنین برای دیدن و شنیدن این محرومیت ها تبدیل شده است.هر روز در جایی از این خاک انسانی می میرد,کودکی بی سرپرست آواره می شود و صدها حادثه دیگر که همگی معلول محرومیت ها و فقر است و در حالیکه مافیای قدرتمندان در حال چپاول میراث به جامانده در خاک ایران مشغول است ما با خاطری آسوده هر روز خود را به خیل عظیم پسران چشم چران کف کرده و دختران زیبای بزک کرده پیوند می زنیم و فریاد می زنیم زندگی بهتر از این نمیشه؟!؟و حتی کوشش نمی کنیم تا نیاز یک نیازمند را بی نیاز کنیم.
معمولاً پیش نمیآید که کسی بگوید: «چه اشتباهی کردم! باورم نمیشود که من آن قدر احمق بودم که این چرندیات را قبول میکردم» برعکس، در اغلب موارد حتی اعتمادشان به قدرت پیشگوییشان خیلی هم بیشتر میشود. مردمی که اعتقاد دارند مکاشفات کتاب های مقدس یا آثار پیشگوی پرمدعای قرن شانزدهم، نوستر آداموس، هر فاجعهای را از شیوع طاعون گرفته تا حادثه یازده سپتامبر، همه را پیشگویی کرده است و سخت به آن ایمان دارند، مسأله کوچکی را نادیده میگیرند و آن این که از این پیشگوییهای مبهم و ناروشن بعد از آن که آن اتفاقات رخ داد، سردرآوردند.
گزیدههایی از کتاب «خطا سر میزند (اما نه از من)» نوشته: کارول تاوریس و الیوت آرونسون
راه فراری از مرگ و نیستی نیست و در زمانی که شاید دور یا نزدیک است نصیب همه ما می شود.اما کمتر کسی هست که درباره شیوه مرگ خود تفکر کند.
هرکدام از ما ممکن است به شیوه ای متفاوت با دیگری با زندگی وداع کند.مرگ در اثر عارضه قلبی یا بیماری, سانحه رانندگی,هوایی و ... , زلزله, آتش سوزی, سیل, پرت شدن از یک بلندی,خودکشی,قتل خانوادگی,غرق شدن در دریا و یا مرگ در جریان یک عملیات تروریستی و شیوه های دیگری که به ذهنم نرسید!
تا به حال اندیشیده اید که کدامیک را ترجیح می دهید؟مرگ در اثر بیماری و یا مرگ در اثر پرت شدن از یک بلندی,شاید هم دوست دارید ... .
روزی به یکی از این شیوه ها می میریم اما اکنون مهم اینست که دوست داریم چگونه بمیریم.