دو دنیا وجود دارد :دنیایی که رویایش را داریم و دنیای واقعیت.
در دنیای اول می توان به همه اعتماد کرد٬همه چیز مطابق میل ماست و ما در رفاه آسایش غوطه وریم.حتی فکر کردن درباره این دنیا هم شیرین و لذت بخش است.اما دنیای دوم ٬دنیای واقعیت٬پر از درد و آلام٬سراسر رنج و تظاهر.هر روز نقاب می زنیم تا وانمود کنیم خوشبختیم در حالیکه نیستیم.جوری رفتار می کنیم که حقیقت را پنهان کنیم.مدام تلاش می کنیم از این باتلاق فرار کنیم٬دست و پا می زنیم٬تقلا می کنیم و فراموش کرده ایم که هرچه بیشتر تقلا کنیم بیشتر فرو می رویم.هدف ما از زندگی جیست؟تولد٬تحصیل٬دانشگاه٬کار٬ازدواج٬کار٬فرزند٬کار و مرگ .گوئی همچون برنامه ای از پیش تعیین شده در این چرخه سیر می کنیم.کار می کنیم تا پول بدست آوریم با پول اجناسی می خریم که ما را از احساس حقارت دربرابر دیگران نجات دهد و با پول انگیزه های جنسی خود را ارضا می کنیم.
ما گم شده ایم٬خودمان را گم کرده ایم٬اما افسوس که غافلیم.زمان تفکر را از دست داده ایم فقط به یگ چیز فکر می کنیم و لحظه ای درنگ نمی کنیم که خود را پیدا کنیم.انسان های مفلوکی هستیم که فقط اطاعت می کنیم.به ما گفته اند مسلمانیم پس اطاعت می کنیم٬گفته اند خدایی هست پس می پذیریم٬وعده دنیای دیگری به ما داده اند قبول کردیم چون راه دیگری نداشتیم٬عقاید و فرهنگ بدوی و خرافات را بدون سوالی می پذیریم و در زندگی مان اجرا می کنیم.در این جهان نقش بازیکنی را داریم که منشا و هدف قواعد و قوانین را نمی داند و فقط پذیرفته است که اطاعت کند.
کسی می داند چرا فاصله ریل های قطار ۱۴۳.۵ است؟چرا باید مذهبی باشیم؟چرا باید خدایی داشته باشیم؟چرا باید عشق داشته باشیم؟و بسیاری چراهای دیگر!
ما جواب ها را نمی دانیم اما اطاعت می کنیم برایمان اهمیتی ندارد چرا فاصله ریل های قطار فلان است.واقعا دانستن این مسائل در دنیای امروز چه ارزشی دارد.
در دنیای رویاهایمان همه می دانند چرا و بی دلیل اطاعت نمی کنند اما در دنیای حقیقت شاید تا ابد دلیل اطاعت کردنمان را نمی دانیم٬فقط بازی می کنیم تا مرگمان فرا برسد.مشکل کجاست؟ما مشکل داریم یا ایراد از جای دیگری است٬چه موقع وقت شکستن این حصار می رسد٬گمگشتگی ما کی پایان می یابد.
پ.ن:اما پاسخ آن سوال درباره ریل های قطار را بخوانید تا درک کنید ما انسان های مطیعی هستم و تنها اطاعت محض را خوب بلدیم.
در آغاز وقتی اولین واگن های قطار را می ساختند از همان معیارهایی استفاده کردند که در ساخت کالسکه به کار می رفت.چرا فاصله چرخ های کالسکه این قدر بود؟چون خیابان های قدیم مطابق با این فاصله ساخته شده بود.حال کی تعیین کرده عرض خیابان این قدر باشد؟رومی ها ٬نخستین مهندسان راهساز٬این طور تصمیم گرفته بودند.دلیلش چه بود؟ارابه ها را دو اسب می رانند و وقتی دو اسب را از نژادی که آن زمان به کار می رفت٬کنار هم بگداریم٬فضایی معادل ۱۴۳.۵ سانتیمتر را اشغال می کند.بدین ترتیب رومی های باستان فاصله ی ریل های قطار امروز را تعیین کرده اند٬ریل هایی که برای مدرن ترین قطارهای سریع السیر هم به کار می رود.وقتی مهاجران به ایلات متحده رفتند و شروع کردند به کشیدن خط آهن٬فکر نکردند شاید بهتر باشد این فاصله را تغییر دهند و فقط اطاعت کردند.(به نقل از زهیر - پائولو کوئلیو)
این مثال ساده را می توان در تمامی قواعدی که ما در زندگی از آنها اطاعت می کنیم بسط داد و به نتیجه ای واحد رسید.
درجامعه و شاید بهتر باشد بگویم در فرهنگ منحط کنونی ما سرتاسر پر از تابوهایی است که در گذر زمان شکل گرفته اند و به جای کم شدن افزایش پیدا کرده اند.صکس٬مذهب٬خدا٬ناموس و دهها موضوع دیگر.در طی این سالها اراده ای نبوده است تا به شکستن آنها اقدام کند.فقط اطاعت بوده است٬اطاعت محض.
ناموس و ناموس پرستی و به معنای کلی غیرت و تعصب نه در فقط در خون ما ریشه گسترانده بلکه بسیاری از افراد در جوامع عقب افتاده را درگیر خود کرده است٬هرچند در جوامعی که از سنت به سوی مدرنیته گام برداشته اند این تابو سالهاست شکسته شده و آن معنایی که امروز ما به آن تمسک می جوییم رنگ باخته است.
بحث را محدود می کنیم٬امروزه صحبت درباره ناموس جز مسائل ممنوعه ما به شمار می رود.افراد هرچند که خود را مدرن٬روشنفکر٬پیرو مد و یا هر اسم دیگر بدانند هنوز به ناموس پرستی اعتقاد دارند و صحبت درباره آن جز خط قرمز آنان به شمار می رود.
نظر آنان شاید اینست که آنها مالک جسم و روح زنان هستند خواه هر نامی بر آن گذارند همسر٬خواهر٬مادر٬دوست و از این قبیل نامها.اعتقاد دارند همچون کالایی که می خرند و مالک آن محسوب می شوند٬صاحب اختیار زن نیز می باشند ٬نسبت به آنان حق دارند و نوعی برده داری مدرن!
اینان هستند که باید تعیین کنند زنان چگونه زندگی کنند.همچون ماشینی که می خرند و هزینه اش می کنند تا زیرپایشان باشد و همیشه آماده خدمت و هرگز از دستوراتشان تخطی نکند٬برای آن دزدگیر می گذارند تا کسی نتواند آنرا بدزد و حتی خطی بر آن بیاندازد.نگاه کنونی ما به زنان و دختران اطرافان همان نگاهمان به ماشین است.از نظر ما وقتی رابطه برقرار شد این به معنای پایان آزادی گذشته زن است٬حال ما هستیم که بر او فرمان می رانیم . او راهی ندارد جز اطاعت.دختر خوب کسی است که حرف گوش کن باشد٬مطیع باشد . آنهم مطیع محض! ما از نداشتن آزادی می نالیم در حالیکه در جایش آزادی را به مسلخ می بریم در حالیکه تصویر درستی از معنای آن نداریم.هنوز سخت است که باور کنیم آزادی بی تعهدی نیست ٬توانایی انتخاب است و تعهد به آن انتخاب.
کدامیک از ما هستیم که وقتی با زن و دوست دخترمان به یک میهمانی می رویم٬بگذاریم او در جمع دیگری دور از ما بنشیند٬صحبت کند و ... . همیشه می خواهیم در کنارمان باشد تا مبادا آنرا از ما بدزدند.در جایی خواندم در میهمانی ها نباید گذاشت زوج ها کنار هم بنشینند چون این کار باعث می شود مدام یکدیگر را زیر نظر داشته باشند و فقط با هم صحبت کنند٬واقعا اگر قرار است این چنین باشد چه لزومی دارد این همه راه از خانه به مهمانی آمده باشند تا باهم صحبت کنند این کار در خانه یا هر جای دیگر هم که ممکن بود.
ما از چه هراس داریم؟ مدام تاکید می کنیم که وفادار باشد.وفادری یعنی چه؟ یعنی مالک جسم و روحی باشیم که متعلق به ما نیست!
چرا برآشفته می شویم در جمعی نگاه ها به سوی او باشد و سعی می کنیم به هر طریقی این سیر را برهم بزنیم٬ به جای اینکه بگوییم هان! از دور لذت ببرید! من و او برای همیم٬من از شما بهترم چون چیزی را دارم که شما دنبال آن هستید.
شک دارم اکثرا بتوانیم معنای درستی از عشق بگوییم٬ما عشق را با خیلی چیزها اشتباه می گیریم با حماقت٬ با شهوت و ... .عشق وقتی پدید آمد و آن انرژی که از سوی منبع ناشناخته ای که ما نام آنرا خدا گذاشته ایم در رگ های ما جاری شد٬دیگر نباید نگران این باشیم که معشوقه مان با چه کسان دیگری جز من معاشرت می کند٬می خوابد و عشق بازی می کند٬او هم باید همین حس را نسبت به ما پیدا کند.مهم اینست که ما با هم زندگی می کنیم و یا رابطه داریم٬روزها٬ماهها و شاید سال ها برای هم می خندیم٬حرف می زنیم و عشق بازی می کنیم و چه اهمیتی دارد که یک شب یا سه شب در این بین چه اتفاقی می افتد.واقعا مهم است؟همیشه از موضع قدرت رفتار می کنیم٬می خواهیم نشان دهیم که قدرتمندیم در حالیکه ضعیفیم٬بسیار ضعیف.هیچ کجا قانونی نوشته نشده که بخاطر ان هسته خرما یا هر اسم دیگری که بر آن می گذارند٬مسئولیم و باید فرمان برانیم.دوستی داشتم که به شوخی می گفت واقعا کسی که ویدیو دارد ٬سینما نمی رود؟
اگر اراده باشد تابوها به راحتی می شکند به همان راحتی که شیشه ها می شکند.البته در پابرجا ماندن این تابو بی شک تنها مردان مقصر نیستند!
