تبليغاتX
جاده ی سانتیاگو

يكسال و شش ماه پيش بود كه آخرين پست وبلاگ را نوشتم وتمام . فكرش رو مي كردم كه يه روز برگردم اما مي دونستم اون روزنزديك نيست.
امروز كه تصميم گرفتم ديدم حتي كلمه عبور هم يادم نيست و اگر حافظه ياري نمي كرد چه بسا اين غيبت طولاني ترهم مي شد.
در طول اين يك سال و نيم اتفاقات بسياري در مسير زندگيم رخ داد و مجموع عوامل باعث گرديد دچار يك دگرگوني فكري شوم كه اين تحول را مديون كتاب و عقل هستم.
باري ، اگر حافظه تان ياري كند خاطرتان هست كه دغدغه اصلي من سياست بود و تمامي پست هايم رنگ و بوي سياسي داشت،اما در دوران تحول به كمك مطالعات كم و بيش زياد سياست از ذهنم رنگ باخت و به تعبير بولگاكف در كتاب مرشد و ماگريتا" سياست چيزي شبيه كوره آدم سوزي است،آنهايي كه سروصدايشان بيشتر است،آنهايي هستند كه دارند بيشتر مي سوزند"رسيدم. وقتي خواندم زندگي مثل يك درياست و سياست مثل صدف هاي ريز ساحل گفتم جست و جو و بازي با صدف هاي ساحل بس است حالا نوبت درياست.
به اين نتيجه رسيدم پرداختن به اجتماع و فرهنگ خيلي مهم تر از سياست است، وقتي بي فرهنگي و به تعبير دوستي توحش انساني در جامعه بيداد مي كند صحبت از سياست ، آزادي و دموكراسي خنده دار و حتي غم انگيز است براي درك اين جملاتم كافيست كلي نگري را كنار گذاشته وكمي روي جزئيات متمركز شويد و آن همان لحظه ايست كه حقايق واضح كه ما آنها را پنهان مي كنيم آشكار مي شود.
پس خواستم باشم ،بنويسم تا عقايد و نظراتمان را آميزش دهيم تا شايد بتوانم و به لفظ بهتر بتوانيم موفق باشيم در راهي كه مي رويم...
نوشته شده توسط آريابد در ساعت 16:5 | لینک  |